
حســــــین بیشتر از آب تشنه لبیـــــــــــــک بود
اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بیآبی معرفی کردند.
لبیــــــــــــــــــــک یـا حســـــــــین (ع)
غیر از تو کیست درد دلم را دوا کند
مهر تو قلب را حرم کبریا کند
هست آرزوی من که دهم جان ز کربلای تو
وانگه شوم به خاک تو مدفن خدا کند
خاکستر وجود مرا گر به باد دهند
بی اختیار رو بسوی کربلا کند
قلب مرا که رنگ سیاهی است از گناه
سه ساله تو با یک نگهش طلا کند
دلتنگی های من تنهاترین با خدا :
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم
بیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم بیش از آنکه دوستم بدارند،
دوست بدارم زیرا در عطاکردن است که میستانیم و در بخشیدن است که بخشیده میشویم
و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.
اون که شب می اومد تک و تنها
روی شونش نون و خرما
حالا فهمیدم که کی بوده
اون که شب ها با حال خسته
می اومد با روی بسته
علی علی یا علی
باز ...
زارم و ذلیلم و خوارم .........
باز ...
ببخش ...
به حق رضای ضامن آهو ...
به گریه های مولای دل شکسته ...
و به حق دل زینب .....
الغوث الغوث الغوث
¸.•¨¯`•. برای دانلود آهنگ زیبای علی علی اینجا کلیک کنید¸.•¨¯`•..
روزی دیگر برای من تنهاترین آغاز می شود
فرقی میان دیروز و امروز نیست
شاید فردا روزی دیگر باشد
و راهی دیگر
و پایی دیگر
و صدایی دیگر
و آرزویی دیگر
و امیدی دیگر
آری شاید فردا پرستو چشمانش را رو به بهار باز کند
شاید فردا همان پرستو از روی پنجره تنهایی من فرصتی دوباره را تجربه کند
پس ای دیروز و امروز ، خداحافظ ... همین حالا ...
حرف های درگوشی من تنــــــهاترین با خــــدا :
خدایا آنکه دیروز و امروز در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت خواهشی دارم ز تو :
فردا تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار ...
چرا که بر این باورم که او هم بی من تنهاترین بهترین فرصت ها را تجربه خواهد کرد
خدایا اگه اینقده دلتنگ فردا هستم واسه اینه که میدونم انتظار کشیدنم واسه فردایی که تمام آرزو هامو در بر داره
و پر از اسرار تو هست واهی نیست
و اینو هم بدون که قسم به خودت که هیچ وقت ناامید نمیشم ...
مگه میشه حرف رفیقت لسان الغیب رو از یاد ببرم :
هان مشو نومید چون واقف نیی از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
ببین الان هم دارم اشکامو پاک میکنم که نگی دارم غم میخورم
راستی خدا جونم حالا که من خندونم بزار یه چیزی هم بگم تو بخندی :
خدایا تا منو نکشتی از این دنیا نبریاااااااااااااااا ... نوکرتم ... ای وای دیدی داشت یادم میرفت !!!
ماچ رو میگم دیگه ... به خاطر همینه که من تنهاترین همیشه عاشق عدد 7 بودم دیگه
آره با یه ماچ آبدار عشق 7 تی از طرف دستام میخوام بهت بگم :
خیلی دوست دارم خدا جــــــــــــونم
منم کسی که تنهایی رو تو عالم فقط به خاطر تویی که تنهایی دوست داره
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لحجه گلهای نیلوفر صدا کردم ،
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ،
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس ،
تو را از بین گلهایی که در تنــــهایی ام رویید ،
با حسرت جدا کردم
و در آخر :
بی تو منو پنجره های بسته
بی تو منو زمزمه های خسته
بی تو منو شب ناله های بارون
تنــهایی و دل به خون نشسته
بی تو غریبه گشتم با همه سرگذشتم
رو تن تنــــهایی ام اسم تو رو نوشتم
ای که نگات زنگ صدات به یاده کوچه مونده
تو گوش هر پنجــــره ای از روشنایی خونده
ترانه هات برده منــــــــو تا سرزمین رویا
گفتی از این شــب سیـــاه چیزی تا صبح نمونده
دلتنگی های من تنهاترین با خدا :
خـــــــــــــدایــــــــــا !
عقربه ها تند و تند دارند می دوند و هنوز لباس چرک را بر تن و جان خود می بینم.
خدایا هفته ها روزها رفتند. و من دیگر باید ساعت ها و دقیقه ها را بشمارم و انگار
دانه های تو دلم هنوز آماده شکفتن نیستند
انگار دلم هنوز آماده سبز شدن نیست.
صبر من رنگ نیاز شب تنهایی توست
صبر کن
فاصله را ز میان من و تو برداریم
صبر کن پنجره را در هوای دگری بگشاییم
صبر کن ...
نفسم بغض بهاران را باز
بی صدا می طلبد
بی تو می خشکد باز خون بر برگ اقاقی های تنهایی
صبر کن ....
فصل باریدن من امروز است
همه چیز جبران میشه ، همه چیز ، همه چیز غیر از لحظات ساکتی که تنهایی وجودتو خرد می کنه .... ،
یادت میره ، همه چیزو ، غیر از ثانیه هایی رو که می گذره و هیچ کس ، هیچ کدوم از اونایی که باید ،
توشون باهات شریک نمی شن .... همه چیزو می شه بخشید ... همه چیزو ....
همه چیزو می شه جبران کرد جز تکه تکه های قلبی رو که هر روز و هرروز خرد می شن .....
آرمانخواهی انسان ، مستلزم صبر بر رنجهاست.
پس ای برادر خوبم !
بکوش که در این سیاره رنج ،
صبورترین انسانها باشی ...
و در آخر :
و همه حکمت تنهایی من بر صبریست
علت غربت من پر دردیست
دلتنگی های من تنهاترین با خدا :
خدایا ، خداوندا میتونم عاشقت نباشم ؟
میتونم خودمو فدائی تو نکنم ؟
میتونم بگم نیستی ؟
نه نمیتونم.
من با همه بود و نبودم عاشق تو هستم و ازت متشکرم که دلی پاک و بی ریا بهم دادی.
یادم دادی که کینه نداشته باشم . که زود باور نباشم . که بدبین نباشم .
که عاشق و رسوا باشم . که شاکرت باشم.
تو یادم دادی که بنده خوبت باشم و در مقابل هر ناملایمتی ایستادگی کنم
و راه خطا نرم و به من آموختی که صبر داشته باشم.
خـــــدایــا به وسعت وجود خودت دوســــــــــتت دارم
و الان تو این شرایط فقط یه خواهش ازت دارم و اونم اینه که :
خــــــدااااا جــــونم صــــــبر و از این عاشق دلخسته تنــــهات دریغ مدار.
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمــــــــعه بیاید شاید
پرده از چـــــــــهره گشاید شاید
تا کجـــــــــــــا خواهی آمد
امروز با اشـــــــک روزه خود را باز کردم
و تا به ابـــــــد پیــــــــــــــــــمان خواهم بست :
منتـــــــــــظرت می مانم
فردا اگه مهـــــــــــــــــــدی بیاد دردا رو درمون می کنه
آســــــــــــمون شهرمونو ســــــــــــتاره بارون می کنه
همیشه فکر میکنم تا روزهای بودن و رفتن چند عقربه فاصله است که هنوز در انتظارم ؟
من تو را در انتظارم ... با چشمانی آشنا ... از گذشته ای نزدیک ...
دوباره اشـــکی زلال از چشمانم می جوشد
همین حـــس غـــریب ؛ ماه را بر چارچوب پنجره تنــهاییم مهمان کرد
آری نامت را فریاد میزنم : )))))
آقاااااا جان ... مهـــــــــدی جان ... پس کـــــی میای ؟؟؟
هیچکی بجز تو عقده دل منو نمیدونه آقاااااا
هیچکی بجز تو هم نمیتونه عقده دل منو وا کنه
اگه میشه یه محبت کن و منو تو حرم بابات راه بده
من از طرف همه رفیقام میگم :
آقاااااا یه غلطی کردیم نفهمیدیم یه اشتباهی کردیم
آقاااااا ترسم ازین نیست که تو عذابم کنی
ترسم از اینه که تو برام گریه کنی آقاااااا
آقااااا ترسم از جهنم نیست به خداااااا
جهنم من اینه که آقااااااا تو منو از در خونه خودتون بیرون کنی
مثل خیلی های دیگه که تو خیابونا میتابن و هزار دلشکن از خونه دارن من تنهاترین دلم خوشه که تو هوامو داری
حالا هر کی بودم هر جا بودم من این وقتمو تو ازم گرفتی آقااااا واسه خودت
پس یه چیزی داشتم که تو هوامو داری
من حالا یه امید برا خودم دارم که میگم : آقاااااا دوست داره
آقاااااا هواتو داره
چرا نمیفهمی آقااااا هواتو داره !!!
اینو به من بفهمون آقااااا
......................
دوستای خوبم ، همراهان تنهایی من ، برام خیلی دعا کنین ...
آخه میدونین غروب های جمعه که میشه بد جوری دلم میگیره ...
احساس غربت میکنم ... طوری که دیگه بغض و گریه های بی امونم نفس رو از گلوم بند میاره ...
دیگه همین
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
درد و دل تنهایی من با صاحب الزمان :
آقااااا جون به خوبا سر میزنی ؟؟؟
اصلا هممون بد ، مگه ما بدا دل نداریم
آقااااا جان به حق خوبات
یه نظر ... یه نظر به ما کن
خوبیم ، بدیم ... پات نوشته شدیم آقاااا
بدبختیم ، بیچاره ایم ، درمونده ایم ،
عشق تویی فقط
با همه لحن خوش آواییم
دربه در کوچه تنـهایی ام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پر شورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
مهنت این غافله را کم کنی
و در آخر :
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
آقااااا جان مهدی جان خیلی دوست دارم ... یه نظری هم به من تنهاترین رو سیاه کن
چشماتو وا کن آقااااا جون
بالای خستمو ببین
منو نیگاه کن آقااااا جون
دل شکستمو ببین.
و شب در راه است
و در تاریکی شب به آسمان مینگرم
و آسمان امشبم چه پر ستاره است
و هر ستاره
شبی است که از تو دورم ...
در خلوت تنــهایی خود برایش گریه ها کردم
اشکم را کسی ندید ،
با خود گفتم :
ای کاش خداوند احساس را آشکارتر می آفرید
تا دلش به حال تنهایی ام می سوخت
دلتنگی های من تنهاترین با خدا :
هیچ کس با من در این دنیا نبود
هیچ کس مانند من تنــها نبود
هیچ کس دردی زدردم برنداشت
بلکه دردی نیز بردردم گذاشت
هیچ کس فکر مرا باور نکرد
خطی از شعر مرا از بر نکرد
هیچ کس معنای آزادی نگفت
در وجودم رد پایش را نجست
هیچ کس آن یار دلخواهم نشد
هیچ کس دمساز و همراهم نشد
هیچ کس جز من چنین مجنون نبود
در کلاس عاشقی دل خون نبود
هیچ کس دردی نکرد از من دوا
جز خدای من خدای من خدا .
خدایــــــا!
اگر تو راه را نشان ندهی افتاب مرا پیدا نمی کند و نور ندارم آب ندارم و آنوقت نمیتوانم جوانه بزنم.
خدایـــــا اگر تو نیایی اگر تو کمکم نکنی من توی همون تقویم کهنه وخط خطی و رنگ و رو رفته میمانم.
خدایــــا مرا تازه کن...
چه زیباست نوشتن وقتی میدونی او میخواند ...
چه زیباست سرودن وقتی میدونی او میشنود ...
و چه زیباست جنون وقتی میدونی او میبیند ...
اینک نامه ای از تو را با چشمانی پر از اشک اینجا خواهم نوشت ...
آری این صدای پای تردید است ... می گوید به من تنـــــهاترین :
باید که تنـــها رفت ... می روم ، اما ... تو را همیشه در یاد خواهم داشت.
*****
ندانستم که من کیستم
ولی دانستم تو کی هستی
ندانستم که عاشق کیست
ولی دانستم که عشق چیست
احساس نکردم که شب و روز میگذرد
ولی احساس کردم تویی که میگذری
چشمانم به روشنایی جوابی نمی گفت
چشمانم تورا جواب گفت
احساس نکردم تکه آینه عشق در قلبم فرو رفت
احساس نکردم سم عشق وجودم را فرا گرفت
احساس نکردم روزی خواهم شکست
روزی خواهم گریست
روزی خواهم رفت به آن طرف اینه
آینه ای که تکه اش در قلبم است
و نور زندگی من
و تو آن زندگیم
ندانستم زمستان کی گذشت
ندانستم بهار آمد
ندانستم بهار هم دارد می رود
اکنون فقط میدانم که این من هستیم که مانده ام و گذشتن ها رو تماشا میکنم
تماشا میکنم و برای روزهایی که بر نمی گردند اشک می ریزم
ندانستم زندگی چیست بلکه دانستم زندگی کردن چیست
ندانستم دستانم به هم میرسند ولی فهمیدم دستانم روزی به تو خواهد رسید
اکنون نگاهم نمی تواند تو را ببیند ولی قلبم تو را خواهد دید
بعد از همه ندانسته هایم
فهمیدم که دوست داشتن تو است که تا آخر عمر خواهد ماند
و من دوست دار تو و میدانم که عشقم برای تو است و من عشق تو
پس دستهایم را باز خواهم گذاشت تا تو را در آغوش بگیرم
قلبم را خواهم بست تا هیچ کس دیگری وارد آن نشود
چشمانم را خواهم بست تا تصویری غیر از تو در آن نقش نگیرد
زبانم را خواهم بست تا بستن درهای بسته را نگوییم
گوش هایم را خواهم بست تا صدای عشق از آن بیرون نرود
نگاهم را باز خواهم گذاشت تا عشق را همیشه ببینم
و در آخر از تمام وجودم بهت می گم
تا عشق تو را در سینه دارم
وحشتی از مردن ندارم
تا عشق تو را در سینه دارم
زندگیم را به پایت می گذارم
تا عشق تو را در سینه دارم
عاشقانه دوستت می دارم
به وسعت تمام 365 روز دوست دارم
نویسنده : ...؟؟؟...
سهم من از تو چند خط نوشته و شمعی روشن ...
لعنت به من ...
کاش هیچگاه رستگار نمیشدم که روزی اینچنین گریان دلتنگ شب نشینی هایمان باشم ...
دلتنگی های من تنهاترین با خدا :
یه جایی خوندم : تنهایی را خدا به همه نمی دهد. فقط به آنهایی می دهد که ارزش تنهایی را درک می کنند.
خــــدای من خودت خوب میدونی که چقدر تو تنـــــهایی هام به تو محتاجم
راســــــتی خـــــــدا جونم
کاش میشد زندگیمو طوری میکردی که هر نفس به خودت نزدیکتر بشم
خــــــدا جـــــــونم من تنــــهاترین رو تنـــــــها نزار
کاش می آمدی و باز مرا ،
تا شبی بی پایان ، با خودت بی خبر از بی خبری می بردی
کاش ای کاش کمی ،
یک جرعه
از شراب دل من می خوردی
کاش می شد که شب تنــهایی سر آید
اشــک من بند آید
کاش فردای مرا چشمانت ، مثل روزی روشن ، روشنایی بخشد
کاش دستان مرا
حیله گرمی دستان تو باز
به خطایی زیبا رهنمایی می کرد
شب به من فلسفه تاریکی می آموخت
و سکوت و تنـــــــــهایی
تا رسیدن به خدا ، راهی دیگر بود
شب من آغاز شده
شب من تـــــار میزد
تــــــار من یار نداشت
غربت شب در پی تـــــاری بود
تـــــار هر چند اما ،
گذرش معلوم بود
دلتنگی های من تنــــــهاترین با خـــدا :
خدایا می بینی و می دونی که تو چه بحرانی هستم ، تنـهام نذار و مثل همیشه کمکـم کن
کمکم کن که انتخاب درستی داشته باشم
خـــــــــــــــــدآ
خـــــدا تنــــها پناه خستگی هام
نرو تنـــــــــهام نزار که گریم میگیره
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست
گریه درچشمان من طوفان غم دارد ولی خنده برلب می زنم تا کس نداند راز من
چیزی در من تنــــــــــهاترین است که روز و شب آرام ندارم ...
چیزی از جنس جستجو ...
چیزی مثل خیال و آرزو ...
کاراکترهای مورد علاقه ام همانهایی هستند
که از من می ترسند و خود را پنهان می کنند
تنــهایی را به این خاطر که با تلاش خودم بدست آورده ام
دوست می دارم...
و حاضر به معامله بر سرش نیستم
از کسانی که از تنــــهایی شان محافظت می کنند خوشم می آید
و فقط هم از این طیف آدمها خوشم می آید
و این کمک می کند تا تنـــــها بمانم،
تا تنـــــها بمانند...
حتی اگر به کسی علاقه مند شوم،
حتی اگر کسی به آنها دل ببندد!
کاراکترهای مورد علاقه ی من همانهایی هستند
که از علاقه ی من می ترسند...
نترسید ... آری با شما هستم نترسید .!!!
چیزی جز تنــــــهایی با من نیست .
دلتنگی های من تنــــهاترین با خدا :
خدایــــــــــــــــآ
خدایــا آنکه در تنـــهاترین تنــهاییم تنــهای تنــهایم گذاشت ،
خواهشی دارم ز تو ... تو در تنــهاترین تنــهاییش تنـهای تنـهایش نزار
چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
آره ...
دلم واسه تنهایی خودم میسوزه ...
دلتنگی های من تنــــهاترین با خــدا :
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشائیست
در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنـها
خدایــا اگه تنهاترین تنهایان یادش رفت که کیه !!!
تو یادت باشه که تنهایی رو فقط به خاطر تویی که تنهایی دوست داره ...
و در آخر :
الان تو اوج تنـــهایی میخوام همراه با آهنگ وبلاگم دستم رو به آسمون دراز کنم و فریاد بزنم
خدایا ... خدایـــــــا : خیلی دوست دارم
اما چه کنم که دلم می خواهد زمان به عقب باز گردد
تا جایی که آن خاطرات از یاد رفته را در عمق وجودم دوباره تجربه کنم ...
کاش دوران بچه گی را باری دیگر حس میکردم تا دیگر این عکس های فرسوده
برایم تجلی گر بزرگ نمایی ام نبود ...
آری اینک من ماندم و حسرت و آهی که این عکس ها برایم به ارمغان می آورند ...
یادم تو را فراموش
یه کم که فکر می کنم
به یاد بازیهای دوران کودکی می افتم
شکستن جناق و بازی یادم تو را فراموش !
راستی
مدتهاست که تو را یادم فراموش شده !
آن زمان جریمه فراموش کردن یادم ،
هدیه ای کوچک را برای من به ارمغان می آورد ،
و اکنون جریمه فراموش کردن یادم بیرون ریختن تمام یاد و خاطراتمان از ذهن و قلبم است .
نام: | |
ایمیل: | |